وقتی کوچه ها گذشتن از خطوط خواب و بیدار همه جا سمت تو میشن تابلوهای روی دیوار
رد پاهام نمی دونم که به من شبیهه یا تو پرسه های بی قراری بی اراده میره تا تو
عقربه های همیشه رأس ساعت تو موندن جز دقیقه های با تو شب و روز می میره تو من
گاه و بیگاهِ هنوزم بوی گل داره و مخمل شنبه هامو می کشونه تـا سر قـــرار اول
اسم تو یه اتفاقه که شکسته هرزگیمو لحظه های بی تو بُرده عادت دلبستگیمو...

|