برای خاطر ساحل نه دريا تب بارونو از چشمام جدا كن
كه طوفان آخرين فانوس شب رو شكسته ، دل شكستن رو رها كن
من اينجا چشم براه تو مسافر نشستم منتظر ، غمگين و عاشق
منم تنهاترين شبگرد دريا سوار عرشه دلگير قايق
نبايد از شب تاريك چشمام دل دلواپس ساحل بگيره
كه اينجا روزن نور و اميده نبايد چشم لنگرگاه بميره
فقط تنهايی و فانوس و طوفان هميشه سهم اين عاشق نبوده
برای خاطر تنهايی تو ترانه رو ترانه می سروده
ميون ساحل و دريای وحشی يه بندر اضطراب و انتظاره
يه عاشق رو به دريا پشت به ساحل هميشه چشم براه و بيقراره...
