|
ببخش اگه این روزا هرجا که می رم با منی
حتی تو زندون ترانه هام با من می شکنی
ببخش اگه با هرچی ديواره به تو می رسم
تو دفترای خط خطی عكس تو رو می كشم
من كه بهت گفته بودم كلبه عشق خاليه
تو خونه های شهر من زندگی پوشاليه
من كه بهت گفته بودم اينجا دلت می شكنه
ترانه تو هنوز نخونده يكی خط می زنه
به روت نياوردی و گفتی اين روزا می گذرن
شايد يه وقت يه جا بريم كه ديواراش كمترن
يه جا كه از پس كوچه هاش كسی دلش نگيره
تو پله های پيچ تو پيچش يه نفر نميره
يه جا كه نه سايه باشه نه ساختمونای زشت
يه جا كه دست من و تو می كشه تا سرنوشت
اما حالا نقاشيامونم يه ديوار شدن
يه شب تو می كشی يه شب دستای كوتاه من
يه شب تو اونور می نويسی يه ورق خاطره
همون شبم خاطره هات اينور خط حاضره
اين روزا تو نقاش اين صحنه انتخابی
شاید هنوز به فکر موندن توی این سرابی
اما اگه دلت مياد يه خط بكش رو ديوار
خاطره هاتو پاره كن بگو خدانگهدار...
|